سه پرسش سقراط
امشب...
شعری نخواهم نوشت
شمع را برای تولدت روشن میکنم
وپرهایم را طواف میدهم
بر گرد آتشی که توبرایم روشن کرده ای
تا پر سوخته حرمت پیدا کند
جشن تولد توست
ومن...
هزاران بار به دنیا می آیم وخاکستر میشوم تا راز حضور تورا بدانم..
ققنوسم من امشب..!!
یاسمین جونم تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
عادت آن روزهایتان بود!!!
این روزها اما..
برای گرفتن خبری از هم
عجیب صبور شده اید..!!
کجایین مدیران جوان؟!نیستین!!!![]()
وازلبخند زیبای او
دختر آفریده شد..
لبخند زیبای خدا:
روزتان مبارک![]()
شادی آن روزهایم باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درس های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع کردن بود و تفریقی نبود
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن
اندکی از مهرپیداست..
حتی دراین دوران بی مهری..
باز هم پاییز زیباست..
مهرتان قشنگ..
پاییزتان مبارک..!!!
اومد پیشم، حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه...
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه...
گفتم: بفرمایید، اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم...
گفت: من رفتنی ام!
گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم...
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی؟ خارج از کشور چطور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد...
گفتم: خدا کریمه، ان شاء لله که بهت سلامتی میده...
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش...
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من
از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم، از خونه بیرون نمیومدم، کارم
شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی
منتظر مرگ باشم، خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار
کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی
نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد، با
خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و
اونا انگار نه، سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم، بین مردم
بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم، ماشین عروس که میدیم از ته دل
شاد میشدم و دعا میکردم، گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه
حساب کتاب کنم کمک میکردم، مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی
میکردم، الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و دوست
داشتنی شدم...
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم، آیا خدا این خوب شدن رو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه...
آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت...
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم
گفتم: پس چی؟
گفت:
فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؛ گفتن: نه؛
گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم، کی اش فرقی
داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل من رو هم با خودش برد...ا
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
.
.
حذف و اضافه ورودی های 88 دوزدهم مهر و ورودی های 89 سیزدهم مهره.
تاریخ دقیق شروع کلاسها هنوز دقیق مشخص نیست اما احتمالا بعد از حذف و اضافه است.
روز سختی رو پشت سر گذاشتید خسته نباشید تاریخ دقیق حذف و اضافه فعلا معلوم نیست اما فکر میکنم هفته دوم مهر(دهم به بعد باشه)
این هم برای رفع خستگی:
زندگی را به تمامی زندگی کن
در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی
همچون نیلوفری باش در آب
زندگی در آب بدون تماس با آب
زندگی به موسیقب نزدیکتر است تا به ریاضیات
ریاضیات وابسته به ذهن است
و زندگی در ضربان قلبت نفوذ میکند
زندگی سخت ساده است
خطر کن
وارد بازی شو
چه چیزی از دست میدهی؟
با دستهای تهی آمده ایم
و با دستهای تهی خواهیم رفت
فرصتی کوتاه به ما داده اند
تا سرزنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری،اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است
مرگ تنها برای کسانی زیباست که زیبا زندگی کرده اند
از زندگی نهراسیده اند
شهامت زندگی کردن را داشته اند
کسانی که عشق ورزیده اند
دست افشانده اند
و زندگی را جشن گرفته اند
پس هر لحظه را به گونه ای زندگ کن
که گویی واپسین لحظه است
و کسی چه میداند
شاید آخرین لحظه باشد
ترجمه شعری از"اشو"
ارزشیابی اساتید دقیق همون موقع انتخاب واحد انجام میشه
یعنی روز انتخاب واحد اول میرید تو بخش ارزشیابی و اونو انجام میدین بعدش یکسره وارد انتخاب واحد میشین.
سلام آقای غفار زاده.من با نظرتون کاملا موافقم.اما اگه میشه لطف کنین چند تا کتاب خیلی خوب و جدید رو هم در رابطه با مدیریت معرفی کنین.ممنون میشم.
اینم جواب:
سلام
با تبریک عید سعید فطر
بهترین های کتاب های مدیریت را باید در سایت فرا پیدا کرد
خدایان مدیریت: چارلز هندی
فرمان پنجم : پیتر سنگه
و.......
و بهترین نشریه هم در مرکز مطالعه دانشگاه میباشد
مجله تدبیر ،گزیده مدیریت
مدیرو مدبر باشید
یا حق
نماز و روزه هاتون قبول و عیدتون مبارک امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
دروس ارایه شده نیمسال رو گذاشتم برای دانلوددر ضمن انتخاب واحد ورودیهای 88 روز 22 شهریور و ورودیهای 89 روز 23 شهریور است و یه چیز مهم دیگه :ارزشیابی اساتید فراموش نشه البته فکر میکنم مهلتش تموم شده اما هرکس که انجام نداده یکی-دو روز قبل از انتخاب واحد از مسیر زیر بره و ارزشیابی رو انجام بده
سایت دانشگاه چمران _ قسمت انتخاب واحد الکترونیکی _ارزشیابی اساتید
در اولین تعاریف مدیریت بین مفهوم هنر مدیریت و علم بودن آن گاه گاهی دچار تنشهای درونی و بیرونی میشویم چرا که فهم درست مفهوم مدیریت ریشه در باورهای دانش مدار و میزان آگاهی ما دارد مثل دستاورد های قدیمی زبان که آن را به مانند علم بهتر است یا ثروت قلمداد میکینم.دانشجو که بودم هر وقت کم میآورد م میگفتم مدیریت هنر است و هر وقت میتوانستم حرفی از تئوری ها بزنم میگفتم مدیریت علم است اما داستان کمی با واقعیت ذهن من فرق داشت و من نیازمند برسی بیشتر بودم.
اکنون که مدیر بازرگانی یک واحد متوسط هستم داستان برایم کمی بیش از کمی فرق دارد .
مدیریت را به عنوان هنری خارق العاده میبینم که شاید بسیاری از کتابهای دانشگاه قادر به توصیف آن نیستند و یا اگر هم هستند با مسائل بومی جامعه کاری ما بسیار تفاوت دارد و بیشتر هنر آن آشکار است.
لذا برسی دقیق میزان علل پیش آمده نیازمند برسی دقیق و کنکاش در مفاهیم به خصوص رفتار سازمانی جامعه ما دارد .
بسیاری از کتب نویسندگان خارجی مناسب هستند ولی برای من که در ایران مدیریت میکنم هرگز بلکه برای آنهایی که در سازمان های آمریکاییو اروپایی هستند مفید تر است.
شاید در این میان بچه هه ای مدیریت نیازمند برسی الگو های دقیق مدیریت باشند که در اینجا برای آگهی نسبت به این مسائل نشر ارزشمند فرا را معرفی میکنم www.fara.ir .
مصطفی غفارزاده
833515
22/5/90 ساعت 16
یادش بخیر سرگذشت آدم ها سرگذشت تاریخ و جغرافیایی میشه که یه روز مثل نسیم میاد و از میان هم میره
تاریخ روزهای که در پای زندگی قدم بر
میداشتیم و دست روزگار مارو مسافر دانشکده مدیریت کرد
از جشن ورودی
ار
انتخابات انجمن علمی
از امتحانات
از عاشق شدن بچه ها و ازدواج با
هم کلاسی ها
از سایت شلوغ دانشکده و آقای حعفری
از خانم فرزام
از
محمد امیدیان ،شهباز امیری ،خانم وقار ،خانم مریم اسدی
تا من که ...
جشن
فارغ التحصیلی ما یه فیلم درست کردیم به نام :خداحافظ کارون
اگه دوست
داشتید براتون میفرستم
یادش بخیر
مصطفی غفارزاده
19/5/90
اصفهان.مدیر
بازرگانی شرکت نصب سازان سپهر
من یه پیشنهاد دارم که شاید باعث بشه هم وبلاگ از انجماد بیرون بیاد هم با نظرات همدیگه درباره موضوعات مختلف آشنا بشیم .
پیشنهاد من اینه که به صورت هفتگی یا هر چندروز یه بار موضوعی رو برای بحث توی وبلاگ در نظر بگیریم و هرکسی که بخواد بتونه نظرش رو راجع به اون موضوع بیان کنه . درواقع به جای " صندلی داغ " که فعلا تعطیله "کلمه داغ " رو راه اندازی کنم .
دوستانی که موافق هستن نظرشون رو تا دو ـ سه روز آینده اعلام کنن
صفر را بستند
که ما به بیرون زنگ نزنیم !
از شما چه پنهان ....
ما از درون زنگ زدیم !
اكبر اكسير
سلام
فکر کنم بچه ها به کل رفتن دنبال تعطیلات و دارن یه دل سیر از عزا در میارن
تابستون پارسال که برا خیلی ها که کنکور براشون مهم بود همش با دلهره و اضطراب گذشته. حتما دارن امسال تلافی میکنن
وقت کردید دو کلمه هم توی وبلاگ بنویسید
ما که مثل هم کلاسی های عزیزی که خوب مینویسن بلد نیستیم از این کارا کنیم
یکم وبلاگ رو از انجماد بیارید بیرون
بعد از تلاشهای فراوان بالاخره موفق شدم نمرات دو درس رو بزنم توی وبلاگ این نمرات نهایی اند یعنی هیچ اعتراضی وارد نیست درضمن لطفا اینکه نمرات توی وبلاگ گذاشته شده بین خودمون ( مدیریت 89 ) بمونه و جایی گفته نشه